دیشب حوالی ساعت 1.5 موبایلم زنگ خورد.یکی از همکلاسی های دخترم بود.تعجب کردم این وقت شب با من چی کار داره!!! سلام و احوال پرسی کردیم بعد یهو گفت فلانی این وبلاگ دختر خندان مال توِ؟ من که مونده بودم چی بگم گفتم نه!! چطور؟ گفت که آره فلانی به من گفته که فلانی گفته این وبلاگ مال توِ به علت نشونی هایی که توش داره!!! راستش یک کم جا خوردم که قضیه چیه و اینا نصف شبی از من چی میخوان.من کلا پای تلفن انکار کردم و گفتم این وبلاگ مال من نیست...
تلفنو قطع کردم و شروع کردم به فکر کردن که موضوع چی میتونه باشه و قضیه ازش بوی گند بلند میشه... با کنار هم قرار دادن افرادی که اسمشون اومده بود و با توجه به اینکه یکی از اون افراد هم ای میل داده بود که من کی هستم.قضیه برام مشکوک شد و یک نگاه کلی به پست هام انداختم و فقط به یک پست مشکوک شدم. بعد به این فکر کردم که این پست که اصلا ربطی به این آدمها نداشت.من منظورم یکی دیگه بود...
کاش میتونستم دقیقا بفهمم قضیه چیه...
حالا کلا هدف من از پاک کردن همه ی پست هام و گذاشتن این پست آخر این بوده که با توجه به اینکه من هیچ علاقه ای به این ندارم که در دانشگاه وبلاگم بیفته دست بچه ها و بیان بخونن و از فکرها و زندگیم سردربیارن و الان هم حداقل 4 نفر میدونم من کی هستم...
فرار را بر قرار ترجیح میدم... :))
تجربه ی بدی از هک شدن آی دیم دارم.نمیخوام این وبلاگ هم یک جورایی به سرنوشت آی دیم دچار شه...
من مینویسم...
نه اینجا...
موفق و سربلند باشید...